آخر
دنیا به آخر نرسید.
هر اتفاقی برای دنیا افتاد،
به آخر نرسید.
[دختر، به نوشته شاعر پوزخند زد،
و خودش را از آخر دنیا انداخت پایین...]
برچسبها: شعر, دنیا, آخر, دختر, اتفاق
کسی به این جنازه شک نمیکند!
زندگی هم خودش را سخت میگرفت
در دستان خودش خفه شد!
سرگردانام،
با جنازهای بر دوش
که دستاناش دور گردنام قفل شده است...
شاعر
به شمس لنگرودی
چند واژهی ساده و بدیع
کنار صندلی
از جیبات
به زمین ریخته است...
شال
شالِ گردنام
بادِ سوزناکیست
که نمیدانم در تخیل کدامتان بافته شده
و مرا در بغض فرو میبرد...
2-
بوسههایت
در رودی که زمستان
دور گردنات جاری میکند،
شنا میکنند،
نفس کم میآورند،
غرق میشوند
برگشتنی
یک سر میروم پرورشگاه.
آرزوهای زمینگیرم را به خانه برمیگردانم
حالا که تو هستی...


