راهنمای پرواز
شعر كوتاه و برخي از نوشتههاي امير عصارها
رانندگی
[رانندهی اتوبوس،
برای رانندهی پراید جلویی، صدبار بوق میزند و چراغ میاندازد
باید بروم دهان و بینی رانندهی اتوبوس را آنقدر بگیرم تا خفه شود:]
رانندگی در جاده برای رانندگان نوپاست،
مثل زندگی که برای بچهها
!! نوشته شده توسط امیر عصارها
| 10:12 | پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391
•
معافیت بیبرادری
افسر
از بالای عینک نگاهی به من کرد و تبریک گفت.
صدای مُهر در اتاق پیچید:
«معافیت بیبرادری»
برچسبها: معافیت بی برادری, سربازی
!! نوشته شده توسط امیر عصارها
| 10:25 | پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390
•
آخر
هر اتفاقی برایام افتاد،
دنیا به آخر نرسید.
برچسبها: شعر, دنیا, آخر, دختر, اتفاق
دنیا به آخر نرسید.
هر اتفاقی برای دنیا افتاد،
به آخر نرسید.
[دختر، به نوشته شاعر پوزخند زد،
و خودش را از آخر دنیا انداخت پایین...]
برچسبها: شعر, دنیا, آخر, دختر, اتفاق
!! نوشته شده توسط امیر عصارها
| 9:16 | سه شنبه سیزدهم دی 1390
•
کسی به این جنازه شک نمیکند!
زندگی را سخت میگرفتم
زندگی هم خودش را سخت میگرفت
در دستان خودش خفه شد!
سرگردانام،
با جنازهای بر دوش
که دستاناش دور گردنام قفل شده است...
!! نوشته شده توسط امیر عصارها
| 9:55 | شنبه دوازدهم آذر 1390
•
شاعر
به شمس لنگرودی
چند واژهی ساده و بدیع
کنار صندلی
از جیبات
به زمین ریخته است...
!! نوشته شده توسط امیر عصارها
| 10:41 | پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390
•


