تبليغاتX
راهنمای پرواز - چیزی کم است!





















راهنمای پرواز

امیرحسین رجب زاده عصارها


تمام شعرهایم را نقد می کنند و

باز،

برای با تو بودن چیزی کم است!

دست می کشم و

شانه هایم را به تو وعده می دهم،

اگر نه،

روسری های کهنه ات مال من باشد؟ 


وارد اتاق میشوی و دمپایی هایت را کنار چوب رختی درمی آروی. کش ِ موهایت را باز می کنی، دستی به موهایت می کشی و با خستگی دو سه بار با شانه که مدام گیر می کند، موهایت را روی شانه ات می ریزی. دندان هایت را نشان آینه می دهی و به من نگاه می کنی. بالای سرم می آیی و دستم را از روی سینه ام بلند می کنی و سرت را به جای دستم روی سینه ام می گذاری، نیم خیز می شوی و صورتم را که نگاه می کنی خس خس ِ خسته ی نفس هایت را حس می کنم. بوسه ی کوچکی به شانه ام می زنی و پشت انگشت اشاره ات را به ریش های سه روزه ی گونه ام می کشی. دوباره سرت را روی سینه ام می گذاری و چند نفس عمیق می کشی و خوابت می برد و من هیچ نمی فهمم!


+نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت10:19توسط امیر عصارها | |